تبليغاتX
من برای گفتن حرفی به میان شما آمده ام. - آشنا سوز - از ه . ا. سایه - برای نسترن کوچولو
عشق - عدالت - آزادی - خدا
چرا پنهان کنم ؟ ... عشق است و پیداست

در این آشفته اندوه نگاهم

تو را می خواهم ای چشم فسون بار !

که می سوزی نهان از دیرگاهم

چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟

زبان بگشا که می لرزد امیدم!

نگاه بی قرارم بر لب تست

که می بخشی به شادی ها نویدم!...

دلم تنگ است و چشم حسرتم باز

چراغی در شب تارم بر افروز

به جان آمد دل از ناز نگاهت

فرو ریزاین سکوت آشنا سوز ! ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:16  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  |