تبليغاتX
من برای گفتن حرفی به میان شما آمده ام. - من ز جا برخواستم بوسیدمش...
عشق - عدالت - آزادی - خدا
گفتمش :

- شیرین ترین آواز چیست؟

چشم غمگینش به رویم خیره ماند

قطره قطره اشکش از مپگان چکید

لرزه افتاد به گیسوی بلند

زیر لب غمناک خواند

ناله زنجیر ها بر دست من !

گفتمش

آنگه که از هم بگسلند ...

خنده تلخی به لب آورد و گفت :

آرزویی دلکش است اما دریغ !

بخت شورم ره برین امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست ! ...

من به خودم لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست

گفتمش

بنگر درین دریای کور

چشم هر اختر چراغ زورقی ست.

سر به سوی آسمان برداشت و گفت

چشم هر اختر چراغ زورقی ست

لیکن این شب نیز دریایی ست پرف

ای دریغا شبروان ! کز نیمه راه می کشد افسون شب در خوابشان ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 22:12  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  |