آزادی ی تنها بودن و در امان بودن از فهمیده شدن
زیرا کسانی که ما را می شناسند چیزی را در ما به بردگی می کشند.
نزدیک ترین کسانند به قلب پروردگار.
دزدیدن یک گل را پستی می نامیم
دزدیدن گلستان را سلحشوری
کسی که تن کسی را می کشد باید بمیرد
کسی که روح ها را می کشد آزاد است
من قوانین بشری را دوست نمی دارم !!!
اما اگر به رازی پی برده باشم که ویژه من و تنها درون من باشد آنگاه این نامه را به آتش بسپار.
و من به آنها می گویم : " اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی را برایش توصیف کنید."
نوری که در دل داشت از چشمانش می تراوید
شرم با زبانش می جنگید تا بر آن سلطه یابد
گفت : هر دوی ما در دست قدرتی پنهان هستیم / قدرتی عادل و مهربان / بگذار آن قدرت با ما همان کند که مشیت اوست.
مردان دیگر در مصاحبت تو خود را می خواهند.
من خود تو را دوست می دارم.
مردان دیگر در تو آن زیبایی را می بینند که پیش از پایان عمر خود آنها زایل می شود اما من در تو آن زیبایی را می بینم که زایل نمی شود و در خزان عمرت آن زیبایی از این که در آیینه خود را بنگرد شرمنده نیست و احساساتش جریحه دار نمی شود.
تنها منم که در تو آن نادیده را دوست می داد.
اشک هایت را پاک کن !
زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد.
اشک هایت را پاک کن و آرام بگیر زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری / تلخی بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم.
مرا ببخش از این که تو را با لفظ دوم شخص خطاب می کنم زیرا تو آن نیمه ی زیبای منی که از لحظه طلوعمان در دستان مقدس خداوند همواره کم داشته ام.
مرا ببخش محبوبم !
الان هم برای من زمان دارد مثل برق و باد می گذرد.
باید یک مقدار تندتر کار کنم.
۸ دقیقه دیگر پیدایش می شود.
بهتر است روبروی در بنشینم.
نور اتاق هم خیلی مناسب است
روشنایی سه تا هالوژن کوچک رنگ خاصی ب فضا داده.
فرم نشستنم هم که خیلی خوب است.
باز دچار وسواس فکری همیشگی ام شده ام.
از یک ساعت پیش تا به حال ۵ بار کوک گیتارم را کنترل کرده ام ...
خب / همه چیز رو به راه است.
صدای چرخیدن کلید گم می شود در هیاهوی صادقانه قلبم.
ورود او همزمان است با بوسه سر انگشت های پر شوق من بر سیم های گیتار.
جمله ام هم ردیف می شود با نت های پخش شده در فضای اتاق:
تقدیم به تو که زیباترین آهنگ زندگی من هستی!
من دوست دارم داستان هایم را سطر به سطر بنویسم.
شبیه سطر های شعر.
این جوری احساس می کنم شاعر شده ام !
بعد وقتی یک سطر عادی را خلق می کنم
برایم می شود زیباترین اثر دنیا!!
مثل همین نوشته ها یی که دارند روبروی چشم های تو عرض اندام می کنند !
من عاشق شعر هستم !
در بین تمام شعر های دنیا یک بیت شعر را همیشه تکرار می کنم با خودم
منظورم همان بیتی است که شده ورد زبان من و چشم های تو !
همان بیتی که شده ورد زبان من و سکوت مهربان شرجی تو !
منظورم "دوستت دارم" است !
هر بار که این جمله را تکرار می کنم تمام ثانیه می شوند نت های موسیقی !
من جوان می شوم / جوان تر از آفتاب !
و تو
زیبا می شوی / زیبا تر از همیشه !
می بینی ؟! چه قدر سطر به سطرخوب است؟
این هم یک داستان بکر :
یکی بود و یکی نبود .من بودم و تو . ما بودیم و یک جمله زندگی ساز .
دوستت دارم !
پس فراغت و جمعیت نعمتی قوی باشد و راحتی عظیم بود.
ای درویش ! تو نیز طالب فراغت و جمعیت باش و هر چیز که سبب تفرقه و اندوه است از خود بینداز و در بند آن مباش و به یقین بدان که فراغت و جمعیت در مال و جاه نیست.
مال و جاه سبب تفرقه و اندوه است
فراغت و جمعیت در امن و صحت و کفاف و صحبت دانا است.
و الحمدلله رب العالمین
هر بزرگ که تو را نصیحت کند باید که قبول کنی و از خدای شنوی و هر که فرود تو باشد باید که نصیحت از وی دریغ نداری که نصیحت قبول کردن از بالای خود و نصیحت کردن به فرود خود کاری مبارک است و فواید بسیار دارد هر که نصیحت بزرگان قبول نکند علامت بدبختی است و هر که نصیحت بزرگان قبول کند علامت نیک بختی است . و دیگر باید که صحبت با نیکان و صالحان داری و از صحبت بدان و فاسقان دور باشی که صحبت نیکان اثر های قوی و خاصیت های عظیم دارد.
و الحمد الله رب العالمین
به هر طریقی که تو زندگانی کنی خواهد گذشت اگر به طریق صلاحیت و کم آزاری گذرد بهتر باشد.
یعنی حال این عالم سفلی بر یک صورت نمی ماند
همیشه در گردش است هر زمان صورتی می گیرد و هر ساعت نقشی پیدا می آید.
ترک آن یک مراد کند تا آن صد نامرادی نباید کشید.
ای درویش ! به یقسن بدان که ما مسافرانیم و البته ساعه فساعه در خواهیم گذشت و حال هر یک از ما هم مسافر است و البته ساعه فساعه خواهد گذشت و اگر دولت است می گذرد و اگر محنت است هم می گذرد.
پس اگر دولت داری اعتماد بر دولت مکن که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد و اگر محنت داری هم دل خود را تنگ مکن که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد
در بند آن مباش که آزاری از تو به کسی رسد به قدر آن که می توانی راحت می رسان