تبليغاتX
من برای گفتن حرفی به میان شما آمده ام.
عشق - عدالت - آزادی - خدا
و من آزادی و امنیت / هر دو را / در شیدایی خویش یافته ام

آزادی ی تنها بودن و در امان بودن از فهمیده شدن

زیرا کسانی که ما را می شناسند چیزی را در ما به بردگی می کشند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:50  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

تنها دیوانه و نابغه اند که قوانین بشری را نقض می کنند و اینان

نزدیک ترین کسانند به قلب پروردگار.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:48  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

ما مرگ و زندان را برای خاطیان کوچک مقرر می داریم و حال آنکه افتخار و ثروت و کمال احترام را به دزدان دریایی عطا می کنیم.

دزدیدن یک گل را پستی می نامیم

دزدیدن گلستان را سلحشوری

کسی که تن کسی را می کشد باید بمیرد

کسی که روح ها را می کشد آزاد است

 

من قوانین بشری را دوست نمی دارم !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:46  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

تلاش کردم به تو آنچه را انتقال دهم که نمی توان انتقال داد فقط کسی می تواند که با تو در درونت سهیم باشد . بنابر این اگر به رازی پی برده باشم که تو با آن نا آشنا نباشی آنگاه از کسانی خواهم بود که زندگی مواهب خود را به آنها عطا کرده است و به آنها اجازه حضور در عرش سپید را داده است

اما اگر به رازی پی برده باشم که ویژه من و تنها درون من باشد آنگاه این نامه را به آتش بسپار.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:41  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

به من می گویند : " اگر برده ای را خفته دیدی بیدارش نکن شاید خواب آزادی را می بیند."

و من به آنها می گویم : " اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی را برایش توصیف کنید."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:44  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

بدنش همچون ساقه سوسن در نسیم بامدادیمی لرزید.

نوری که در دل داشت از چشمانش می تراوید

شرم با زبانش می جنگید تا بر آن سلطه یابد

گفت : هر دوی ما در دست قدرتی پنهان هستیم / قدرتی عادل و مهربان / بگذار آن قدرت با ما همان کند که مشیت اوست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:33  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

تو عاشقان زیادی داری با وجود این من تو را دوست دارم .

مردان دیگر در مصاحبت تو خود را می خواهند.

من خود تو را دوست می دارم.

مردان دیگر در تو آن زیبایی را می بینند که پیش از پایان عمر خود آنها زایل می شود اما من در تو آن زیبایی را می بینم که زایل نمی شود و در خزان عمرت آن زیبایی از این که در آیینه خود را بنگرد شرمنده نیست و احساساتش جریحه دار نمی شود.

تنها منم که در تو آن نادیده را دوست می داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:30  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

محبوبم

اشک هایت را پاک کن !

زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد.

اشک هایت را پاک کن و آرام بگیر زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری / تلخی بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:43  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

محبوبم

مرا ببخش از این که تو را با لفظ دوم شخص خطاب می کنم زیرا تو آن نیمه ی زیبای منی که از لحظه طلوعمان در دستان مقدس خداوند همواره کم داشته ام.

مرا ببخش محبوبم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:0  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

نمی دانم چرا وقتی آدم عجله دارد عقربه های ساعت مثل اسب تندرو حرکت می کنند.

الان هم برای من زمان دارد مثل برق و باد می گذرد.

باید یک مقدار تندتر کار کنم.

۸ دقیقه دیگر پیدایش می شود.

بهتر است روبروی در بنشینم.

نور اتاق هم خیلی مناسب است

روشنایی سه تا هالوژن کوچک رنگ خاصی ب فضا داده.

فرم نشستنم هم که خیلی خوب است.

باز دچار وسواس فکری همیشگی ام شده ام.

از یک ساعت پیش تا به حال ۵ بار کوک گیتارم را کنترل کرده ام ...

خب / همه چیز رو به راه است.

صدای چرخیدن کلید گم می شود در هیاهوی صادقانه قلبم.

ورود او همزمان است با بوسه سر انگشت های پر شوق من بر سیم های گیتار.

جمله ام هم ردیف می شود با نت های پخش شده در فضای اتاق:

تقدیم به تو که زیباترین آهنگ زندگی من هستی!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:54  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

یکی بود یکی نبود !

من دوست دارم داستان هایم را سطر به سطر بنویسم.

شبیه سطر های شعر.

این جوری احساس می کنم شاعر شده ام !

بعد وقتی یک سطر عادی را خلق می کنم

برایم می شود زیباترین اثر دنیا!!

مثل همین نوشته ها یی که دارند روبروی چشم های تو عرض اندام می کنند !

من عاشق شعر هستم !

در بین تمام شعر های دنیا یک بیت شعر را همیشه تکرار می کنم با خودم

منظورم همان بیتی است که شده ورد زبان من و چشم های تو !

همان بیتی که شده ورد زبان من و سکوت مهربان شرجی تو !

منظورم "دوستت دارم" است !

هر بار که این جمله را تکرار می کنم تمام ثانیه می شوند نت های موسیقی !

من جوان می شوم / جوان تر از آفتاب !

و تو

زیبا می شوی / زیبا تر از همیشه !

می بینی ؟! چه قدر سطر به سطرخوب است؟

این هم یک داستان بکر :

یکی بود و یکی نبود .من بودم و تو . ما بودیم و یک جمله زندگی ساز .

دوستت دارم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:47  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

  • فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک می کند و نه زشتی را .
  •  عشق میزبانی مهربان استگر چه برای میهمان نا خوانده خانه ی عشق سراب است و مایه خنده.
  • عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود جز در لحظه ی جدایی.
  •  عشق رازی است مقدس / برای کسانی که عاشقند عشق همیشه بی کلام می ماند اما برای کسانی که عشق نمی ورزند عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست
  • حتی عاقل ترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش بهشت است.
  • عشق همانند مرگ همه چیز را دگرگون می کند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:25  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

بدان که درین عالم مردم دانا هر چیز که می خواهند از جهت آن می خواهند تا ایشان را بدان سبب فراغتی و جمعیتی باشد و تفرقه و اندوهی به ایشان نرسد.چون دانایان طالب فراغت و جمعیت اند

پس فراغت و جمعیت نعمتی قوی باشد و راحتی عظیم بود.

ای درویش ! تو نیز طالب فراغت و جمعیت باش و هر چیز که سبب تفرقه و اندوه است از خود بینداز و در بند آن مباش و به یقین بدان که فراغت و جمعیت در مال و جاه نیست.

مال و جاه سبب تفرقه و اندوه است

فراغت و جمعیت در امن و صحت و کفاف و صحبت دانا است.

و الحمدلله رب العالمین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:47  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

ای درویش !

هر بزرگ که تو را نصیحت کند باید که قبول کنی و از خدای شنوی و هر که فرود تو باشد باید که نصیحت از وی دریغ نداری که نصیحت قبول کردن از بالای خود و نصیحت کردن به فرود خود کاری مبارک است و  فواید بسیار دارد هر که نصیحت بزرگان قبول نکند علامت بدبختی است و هر که نصیحت بزرگان قبول کند علامت نیک بختی است . و دیگر باید که صحبت با نیکان و صالحان داری و از صحبت بدان و فاسقان دور باشی که صحبت نیکان اثر های قوی و خاصیت های عظیم دارد.

و الحمد الله رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:42  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

ای درویش !

به هر طریقی که تو زندگانی کنی خواهد گذشت اگر به طریق صلاحیت و کم آزاری گذرد بهتر باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:37  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

ای درویش ! باید که بر دنیا و نعمت دنیا دل ننهی و بر حیات و صحت مال و جاه اعتماد نکنی که هر چیز در زیر فلک قمر است و افلاک بر ایشان می گردد بر یک حال نمی ماند و البته از حال خود می گردند.

یعنی حال این عالم سفلی بر یک صورت نمی ماند

همیشه در گردش است هر زمان صورتی می گیرد و هر ساعت نقشی پیدا می آید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:17  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  | 

ای درویش ! درویش اختیار کن که عاقل ترین آدمیان درویشانی اند که به اختیار خود درویشی اختیار کرده اند و از سر دانش نامرادی برگزیده اند از جهت آن که در زیر هر مرادی ده نا مرادی نهفته است بلکه صد و عاقل از برای یک مراد صد نامرادی تحمل نکند

ترک آن یک مراد کند تا آن صد نامرادی نباید کشید.

ای درویش ! به یقسن بدان که ما مسافرانیم و البته ساعه فساعه در خواهیم گذشت و حال هر یک از ما هم مسافر است و البته ساعه فساعه خواهد گذشت و اگر دولت است می گذرد و اگر محنت است هم می گذرد.

پس اگر دولت داری اعتماد بر دولت مکن که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد و اگر محنت داری هم دل خود را تنگ مکن که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد

در بند آن مباش که آزاری از تو به کسی رسد به قدر آن که می توانی راحت می رسان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:14  توسط گناه کار ترین بنده خدا - همای  |